۱۳۸۸ آذر ۲, دوشنبه

سپيده

در دور دست

قويي پريده بي گاه از خواب

شويد غبار نيل ز بال و پر سپيد.

لب هاي جويبار

لبريز موج زمزمه در بستر سپيد.

در هم دويده سايه و روشن.

لغزان ميان خرمن دوده

شبتاب مي فروزد در آذر سپيد.

همپاي رقص نازك ني زار

مرداب مي گشايد چشم تر سپيد.

خطي ز نور روي سياهي است:

گويي بر آبنوس درخشد زر سپيد.

ديوار سايه ها شده ويران.

دست نگاه در افق دور

كاخي بلند ساخته با مرمر سپيد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر